close
تبلیغات در اینترنت
آرام جانان

دوازده امام

آرام جانان


بدل الهام ميگردد که الهامم نمي آيد


نمي دانم چرا آرام جانانم نمي آيد

وليکن قصه ليلي ومجنون سر نمي آيد

نگارم سالها چشم انتظار ديدنت بودم

ز بهر ديدن تو چشم هايم را نمي بندم

ز شوق ديدنت خوابي به چشم من نمي آيد

هزاران بار مردم من وليکن زنده کردي باز

بدان اينکار جز ناز تو از کس بر نمي آيد

چو ماه اندر دل چاهي و خورشيدي به پشت ابر

که دستم کوته از هر دو و کاري بر نمي آيد

گلستان دل من سوخت از داغ فراق تو

بجز شعله دگر چيزي برون از قلب بيمارم نمي آيد

بدان آخر در اين دنيا نباشد بين ما وصلي

رسي وقتي کنارمن که سودي بر نمي آيد

بدان تنها تر از تنها ميان کوچه ميميرم

ولي آهي دگر از سينه ام بيرون نمي آيد

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده درپنجشنبه 27 خرداد 1389ساعت 2:45توسط حمیدرضا | | تعداد بازدید : 309

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ