close
تبلیغات در اینترنت
اي گم گشته‎ي يعقوب!

دوازده امام

اي گم گشته‎ي يعقوب!

امام زمان(عج)

يا صاحب الزمان! داستان يوسف را گفتن و شنيدن به بهانه‎ي توست .

شرمنده‎ايم .

مي‎دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .

مي‎دانيم کوتاهي‎ها، ناداني‎ها و سستي‎هاي ما، ستم‎هايي است که در حق تو کرده‎ايم .

يعقوب به پسران گفت: به جستجوي يوسف برخيزيد،

و ما با روسياهي و شرمندگي، آمده‎ايم تا از تو نشاني بگيريم .

به ما گفته‎اند اگر به جستجوي تو برخيزيم، نشاني از تو مي‎يابيم .

اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .

اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را درنورديم، در مي‎نورديم .

اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به کوه و صحرا گذاريم، مي‎گذاريم .

اي يوسف زهرا !

خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند،

ما و خاندانمان نيز گرفتاريم،

روي پريشان ما را بنگر. چهره زردمان را ببين .

به ما ترحم کن که بيچاره‎ايم و مضطر

اي عزيزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .

نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهکار

از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر کن .

يابن الحسن !

برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند کالايي – هر چند اندک – آورده بودند،

سفارش‎نامه‎اي هم از يعقوب داشتند .

اما ...

اي آقا ! اي کريم ! اي سرور !

ما درماندگان، دستمان خالي و رويمان سياه است .

آن کالاي اندک را هم نداريم .

اما ... نه،


+ نوشته شده درپنجشنبه 27 خرداد 1389ساعت 2:05توسط حمیدرضا | | تعداد بازدید : 143

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ